الشيخ محمود الشبستري

86

گلشن راز ( فارسى )

خرابات از جهان بىمثالىست * مقام عاشقان لاابالىست خرابات آشيان مرغ جانست * خرابات آستان لا مكان است خراباتى خراب اندر خراب است * كه در صحراى او عالم سراب است خراباتيست بىحد و نهايت * نه آغازش كسى ديده نه غايت اگر صد سال در وى مىشتابى * نه كس را و نه خود را بازيابى گروهى اندر او بىپا و بىسر * همه نه مؤمن و نه نيز كافر شراب بىخودى در سر گرفته * به ترك جمله خير و شر گرفته شرابى خورده هر يك بىلب و كام * فراغت يافته از ننگ و از نام حديث ماجراى شطح و طامات * خيال خلوت و نور كرامات به بوى درديى از دست داده * ز ذوق نيستى مست اوفتاده عصا و ركوه و تسبيح و مسواك * گرو كرده به دردى جمله را پاك ميان آب و گل افتان و خيزان * بجاى اشك خون از ديده ريزان